تبليغاتX
^اول مظلوم ^
کعبه در جوش و خروش است ، انگار که به دنبال کسی می گردد

تا درد های هزار ساله خویش را با او التیام بخشد  ... در انتظار فرآوان

در انتظار مردی که با نام او خداوند شاد می شود  ،  در انتظار مردی که پیامبر به او می نازد

در انتظار مردی که پدر امت است  ،  در انتظار مردی که صراط او حق است

در انتظار مردی که دوستی او ایمان است  ، و در انتظار مردی که دشمنی او کفر است

کعبه در انتظار کیست ؟؟؟

شاید کسی که به خاطر او دیوار خود را بشکافد

کعبه در انتظار است تا تمامی آیه های قرآن تحقق یابد

کعبه در انتظار است تا تمامی جهانیان بدانند امیرالمومنین کیست

کعبه در انتظار  همسر فاطمه (س) است

کعبه در انتظار پدر حسن و حسین (ع) است

کعبه در انتظار پدر صبر است

کعبه در انتظار نام علیست

نامی که خود خداوند خویش برای این بنده عزیزش انتخاب نمود

کعبه در انتظار شادی شیعیان است

آری کعبه در انتظار شادی شیعیان علی و فرزندان اوست .

.

عید بزرگ ولایت بر تمامی دوستدادران امیر المومنین و شیعیان راه ایشان مبارک باد

                           

نازد به خودش خدا که حيدر دارد


                     درياي فضائلي مطهر دارد

      همتاي علي نخواهد آمد والله

                                                                  صد بار اگر کعبه ترک بردارد


 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین | 
 
« یا اباجعفر یا محمد بن علی ایها الباقر یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله »

امام باقر (ع) در روز هفتم ذی الحجه مصادف با دوشنبه در سال ۱۱۴ه-ق به دستور هشام بن عبدالملک مسموم و شهیدشد.

بدن مطهر و پاک آن دریای بی کران علم ودانش خدایی را در خاک بقیع کنار مزار امام حسن مجتبی(ع) و امام سجاد (ع) به خاک سپردند.

پذیرش ولایت و سرپرستی امام محمد باقر(ع) از شرایط ایمان و رمز قبولی اعمال  وملاک سعادتمندی در دنیا و آخرت است.

عارف کامل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی:«توسل به هر یک از ائمه اطهار(ع) آثار و برکات ویژه ای را در بر دارد. امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) خصوصیتی در امور علمی معنوی و اخروی دارندو توسل به آن دو بزرگوار برای طلب حکمت معرفت و علم نافع بسیار موثر است.»

                                                             یا باقر العلوم

ای به سینه ات پنهان گنجهای قرآنی / علم را شکافنده با کلام نورانی

مظهر جمال حق در لباس انسانی / کنیه ات اباجعفر خود محمد ثانی

شهادت ششمین هختر تابناک ولایت و امامت بر تمام شیهیان دنیا تسلیت باد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین | 
بنده بر گفته پست قبلی قرار است هر وز  قرار است دلیلی بر حقانیت امیر المومنین علی (ع) و رسوایی  آن ملعون بنویسم س ه همین خاطر به چند تا از کتاب های بزرگ تشیع ه برگر فته از سخنان   همین اهل تسنن است رجوع کردم  و دلایلی فراوانی نیز گفته شده بود که در این پست به بعضی از آنها اشاره خواهیم کرد  .

....... 

روز سقیفه :

در آن روز هنگامی که ابو بکر دست خود را گشود تا حاضران با وی به عنوان جانشین پیامبر بیعت کنند    عده ای با میل  و عده ای هم بر حسب جبر این کار را کردند با این که تمامی آنها می دانستند پیغمبر (ص) در زمان حیاتش ، منصب جانشینی را بلافصل به پسر عمش علی بن ابی طالب علیه السلام تفویض کرد .

هم دیدند و هم شنیدند که پیغمبر (ص) از اغاز اعلام نبوت خویش تا آخرین لحظه زندگانی ، بارها این مطلب را به صراحت بیان می کردند به طرق مختلف و به طور آشکار اظهار می داشتند .

زندگانی پیامبر پس از بعثت و از روزی که در خانه ابو طالب بستگان خود را گرد آورد و رسالت خویش را اعلام فرمود : ( ۱ ) تا روز واپسین مرگ خویش ، سر شار از این نصوص و تصریحات ود . از جمله در هنگام احتضار که در اتاقش پر از اصحاب بود فرمود (( ای مردم ! به زودی من از میان شما می روم و به شما می گویم کتاب خدا را و اهلبیت خویش را در میان شما باقی می گذارم ،و سپس دست علی  علیه السلام ، را بلند کرد و فرمود : این علی با قرآن است و قرآن نیز با علی است ، این دو از هم جدا نی می شودند  تا بر حضور کوثر نزد من گرد آیند ))

نصوصی که در باره این ۲ چیز گرانقدر (قرآن و علی علیه السلام ) از جانب پیامبر رسیده برای حکیمت ۲ فرقه شیعه و سنی کافیست.  ویژگی های عای هلیه السلام هم نیز دراین نصوص  کاملا" متجلی است .

                                                                     "ذالک لمن کان له قلب اولقی السمع و هو شهید "

آری در روز سقیفه دنیا پرستان ، خلافت اسلامی را با تاویل نصوص و رد صحبت های صریح پیامبر )ص) (اجتهاد در مقابل نص صریح پیامبر) به خود اختصاص دادند در حالی که پای بند به هیچ نبودند!کار قبضه کردن خلافت اسلامی را در میان خود به انجام رساندند بدون اینکه حتی یک نفر هم از بنی هاشم و طر فداران آنها یعنی خاندان نبوت و جایگاه رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و مرکز وحی  الهی و نزول قرآن مجید را خبر کنند ، گوئی خاندان پیامبر و بازماندگان  آن حضرت در میان آن امت یچ ارزش و احترامی نداشتند !

گویی ایشان همتی کتاب خدا  ( ۲ ) و امان امت از خلافت  و سفینه نجات از گمراهی(۳)و به منزله سر نسبت به تن و به منزله دیدگان نسبت به سر نبودند (۴) و باب حطه نیودندند در حالی که جنازه  پیامبر (ص) ۳ روز در میان عترت طاهر و دوستان آن حضرت روی زمین بود و آنها در اطراف بدن مبارک آن حضرات اشک حسرت می ریختند و صدا بر ناله برداشته بودند که دل هر بینندهای را منقلب میکرد و بقدری در غم و اندوه به سر میبردند که دل ها از جا کنده می شد وهمگی در بیم و هراس و نارحتی بودند .

ولی آنها (ابوبکر و دارو دسته) سه روز دور جنازه ی پیامبر مشغول به تحکیم پایه های حکومت خود بودند و به هیچ وجه در اندیشه کار پیغمبر نبودند تا اینکه هر طور که شد خلافت را به خود اختصاص دادند .

هنوز از دفن پیغمبر فارغ نشده بودند که که خاندان پیامبر (ص) و و دوستان ایشان را برای بیعت کردن تحت فشار قرار دادند و به سوزاندن خانه بر وی تهدید کردن ... ( خودم :  قابل تو جه کسی که میگوید سندیت ندارد میتواند به پیایین نوشته توجه کند و سندیت آن را از نوشته بزرگان اهل سنتن ببیند ) (۵)

اگر با فرض اینکه هیچ گونه نصحی از پیامبر در باره خلافت علی علیه السلام وجود نداشت وبا این فرض که علی علیه السلام دراری چنین ویژگی ها و اعمال و اخلاصی و شجاعتی نبود بل مانند سایر صحابه شمرده می شد آیا چه مانع غقلی و شرعی وجود داشت که نگداشت که کار بیعت کردن را تا پایان مراسم تدفین پیامبر به تاخیر اندازند ؟؟؟ بلکه خلافت از زبان آن حضرت به علی علیه السلام واگزار شده بود .

برای خاندان پیامبر فقدان از دست دادن آنحضرت کافی بود که ایشان را سخت در غم و اندوه  فرو برد و در بنابر این خوداری حضرات که گفتیم ، با تسلیت گفتن به ایشان مناسب تر نبود و بحفظ احترام یغمبر نبود ؟؟؟

ولی بر خلاف همه اینها حضرات تصیمی گرفتند بودندبهر قیمتی که شده خلافت را از آن خود کنند . از این می ترسیدند که اگر حتی یک نفر هم از خاندان پیامبر در آن شوری حضور یابد با استدلال های خویش همه را متقاطع خواهند کرد و سخنان آنها بر همه بر تری خواهد یافت  به همین خاطر حضرات در هنگانی که خاندان پیامبر مشغول غسل و دفن و کفن پیامبر بودند فرصت را غنیمت شمرده و بدون اینکه حتی یک نفر از آنها را دعوت کنند ، کار بیعت گرفتن را پیش گرفتند .

ادامه دارد ...

انشا الله در پست بعدی آنچه را که در شوری سقیفه و نحوه بیعت گرفتن آن ها بوده بیان خواهیم کرد .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱ :در آن روز به فرمان خدا پیامبر اقوام خود را به دین اسلام دعوت کردند  " وانذر عشیر تک الاقربین "

و در آنجا دست علی علیه السلام را به عنوان جانشین و وصی خویش بلا بردند " هذا اخی و وزیری ووصیی و خلیفی فیکم فاسمعو و اطیعوا "

۲:اشاره به نصوح صریح پیامبر و روایات معتبر داردکه درباره عترت طاهره پیامبر (ص) نقل شده " انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله " و....

۳:اشاره به حدیث "اهلبیتی امان من الختلاف ، اهلبتی امان لا امتی من الختلاف ، فاذا خالفتهم قبیله من العرباختلو فصاروا حزب ابلیس " : خاندان من امان امت من از اختلاف هستند و وقتی قبیله ای از عرب با آنها مخالفت کند خود نیز دچار اختلاف میشوند و به صورت حزب شیطان در می ایند السناد  -حاکم

۴:  صبان در " اسعاف الرغبین" و شیخ یوسف بنهانی در " الشرف الوبد " و سایر اعلام ثقات به اسناد خود از ابئذر غفاری راویت کرده اند

۵: بسیار بسیار مهم : موضوع تهدید علی علیه السلام به سوزاندن حانه اش به تواتر قطعی ثابت شده (به این معنی مه سنی و شیعه آن را قبول دارند) ابوبکر احمد ب ن عبد العزیز جوهری در کتاب "السقیفه"، ابن حدید در جلید اول شرح نهج البلاغه  ص۱۳۰ و۱۳۴، طبری نیز در ۲ مورد ضمن حوادث سال ۱۱ هجرت از تاریخ خود آورده است ابن قتیبه دینوری هم در اوائل کتاب " الامامت و السیاست " ابن عبد "حدیث سقیفه" جز دوم  "عقد الفرید " و معودی در "مروج الذهب" بنقل از عروه بن زبیر در مقام اعتذار برادرش که تصمیم داشته به خاطر خوداری بنی هاشم از بیعت با وی خانه هایشان را طعمه حریق کند

..........

منابع :

اجتهاد در مقابل نص . نوشه سید عبد الحسین شرفی . ترجمه علی دوانی

الغدیر  نوشته علامه امین (ره)

 

لطفان نظرات خود را در پست قبلی منتقل کنید . یا علی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین | 
 

چند وقت پیش به طور اتفاقی داشتم در آرشیو وبلاگ های مذهبی سایت بلاگفا گشتو گذار میزدم که ناگهان چشمم به وبلاگی با نام اهل تسنن ایران افتاد ، وارد وبلاگ شدم ، بعد از کمی جست جودیدم تمام موضع مطالب این وبلاگ با نام " خرده هایی که میتوان به شیعیان گرفت  " ثبت شده ، کنج کاو شدم و شروع کردم به خواندن مطالبش دیدم یک سری چرت و پرت از سایت های اهل سنت کپی کرده  که هر فردی با خواندن این مطالب خندش مگیره ! حالا من چند تیکه از مطالب این وبلاگ را برای شما کپی میکنم تا دلیل این پست من رو هم متوجه بشین !

نفرین و دشنام در باره یاران پیغمبر که آنرا «تبری» نامیده اند پایه دیگری از کیش شیعیست و این خود زشتکاری ننگ آوری می باشد.بی هیچ علتی با مردگان دشمنی نمودن و دروغها بستن و به دشنام و نفرین برخاستن جز نشان تیره درونی گروهی نتواند بود . چنانکه گفتمی این کار نا ستوده از پیش از زمان جعفر بن محمد آغازیده بود. ولی از زمان این امام رویه رسمی به خود گرفته و به سختی افزوده گشت. مرا شگفت افتاده که زیدبن علی در برابر رافضیان از صدیق و فاروق هواداری کند و آن پاسخ پاکدلانه و مردانه دهد ، و برادر زاده او (جعفرصادق) بدینسان نفت به آتش رافضیان ریزد و آنان را در رفتار زشتشان گستاخ تر گرداند.

کتابهای شیعی پر از جمله های نفرین و دشنام است. خواجه نصیرالدین، آن مرد بی دین شکم پرست که گاهی باطنی می بوده ، و گاهی شیعی می گردیده ، لعنت نامه ای ساخته . بسیاری از ملایان کتاب «در کفر شیخین » نوشته اند.

به گمان شیعه اگر عمر و ابوبکر علی را از خلافت باز نداشتندی و خلافت در خاندان او مانده جعفربن محمد و دیگران بهره از آن یافتندی ، در جهان هیچ بدی رخ ندادی.  اینست همه گناهان به گردن آن دو تن می باشد. برخی از این اندازه هم گذشته چنین پنداشته اند که همه گناهان پیش از آن زمان نیز به گردن آنانست . روز رستاخیز که قابیل را درباره کشتن برادرش هابیل به بازپرسی خواهند کشید او دلیل ها خواهد آورد که سبب آن برادر کشی نیز عمر و ابوبکر بوده اند . گناه آن نیز به گردن اینان خواهد بود. اینان سخنانی است که ملایان نوشته و گفته و در دلهای مردم عامی جا داده اند. بی سبب نبوده که مسلمانان «رافضی» را بیرون از اسلام شمرده خونش را می ریخته اند. بی سبب نبوده امامان به پیروان خود دستور تقیه می داده اند.

آخرش نفهمیدیم اینها اصلا" پیامبر (ص) را قبول دارند یا نه ؟! مگر این پیامبر (ص) نبود که در حدیثی فرمود که اگر کسی کارزشتی را بنا نهد در گناه تمام کسانی که این کار را به خاطر عمل زشت او انجام میدهند شریک است ،

مگر خود این ملعونان نبودند که سنت زشت توهین به خاندان پیامبر (ص) را بنا نهادند ، مگر خود اینها نبودند که بعد از رحلت پیامبر در عدم حضور حتی یک نفر از عترت پیامبر آن شوری کثیف را تشکیل دادند و به پیامبر و احادیثشان خیانت کردند، آیا همان ها نبودند که دختر پیامبر (ص) را شهید و خداوند  و پیامبر (ص) را غضبناک ساختن ، حالا میگویند ستودگی های آنها را به پاس داریم .... چه ستودگی ؟ شهید کردن دختر پیامبر ، خیانت به وصیت و احادیث پیامبر، توهین به امیر المومنین ، ضایع کردن حق عترت پیامبر!!! ... 

و البته که امام صادق (ع) درست می فرمود : که خداوند لعنت کند اول کسانی که به خاندان پیامبر ظلم  کرده اند و و آخرین کسانی که راه آنها را ادامه میدهند . کسانی که به پیامبر به ظاهر ایمان آوردند ولی در پشت و بعد از او به او خیانت می کنند آیا اینان از کفار هم بد تر نیستند ؟

 البته اهل ستن از نگاه رهبر ما با ما برادرند ولی باید جواب این سری افراد که به اسم اهل سنت شروع به اهانت و توهین به خاندن پیامبر میکنند داده شود .

بنده هم از امروز تا ۲۱ رمضان (شهادت حضرت علی (ع) هروز یک دلیل برای آشکار کردن خیانت آن ملعونان واثبات جانشینی علی بن ابی طالب می نویسم  تا شاید مورد رحمت و الطاف آن حضرت قرار بگیریم   .. اشنا الله ....

در ضمن این دعا هم بسیار تاکید شده که در هنگام  گرفتاری بخوانید

                                       لعن الله العمر ثم ابا بکر عمر ثم عثمان عمر 

                                                     ثم عمر ثم عمر

التماس دعا .

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین | 
اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، چهارمين پسر ابوطالب، در حدود سى سال پس از واقعه فيل و بيست و سه سال پيش از هجرت در مكّه معظّمه، از مادرى بزرگوار و باشخصيّت، به نام فاطمه، دختر اسد بن هشام بن عبدمناف ، روز جمعه سيزده رجب در كعبه به دنيا آمد.
على(عليه السلام) تا شش سالگى در خانه پدرش ابوطالب بود.
در اين تاريخ كه سنّ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) از سىسال گذشته بود در مكّه قحطى و گرانى پيش آمد و اين امر سبب شد كه على(عليه السلام) به مدّت هفت سال در خانه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، تا اوّل بعثت، زندگى كند و در مكتب كمال و فضيلت آن حضرت تربيت شود.
اميرالمؤمنين در خطبه 192 نهج البلاغه مىفرمايد:«وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتـَّبِعُهُ إِتّباعَ الْفَصيلِ اَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لى فى كُلِّ يَوْم مِنْ أَخْلاقِهِ عَلَمًا، وَ يَأْمُرُنى بِالاِْقْتِداء بِهِ.»«و من در پى او بودم چنانكه بچّه در پى مادرش، هر روز براى من از خلق و خوى خويش نشانه هاى برپا مىداشت و مرا به پيروى آن مىگماشت.»بعد از آن كه محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) به پيامبرى مبعوث گرديد، على(عليه السلام)نخستين مردى بود كه به او گرويد.
براى اوّلين بار ابوطالب پسر خود را ديد كه با پسرعموى خود مشغول نمازاند.
گفت: پسر جان چه كار مىكنى؟ گفت: پدر، من اسلام آورده ام و براى خدا با پسر عموى خويش نماز مىگزارم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط حسین | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کوری چشم دشمنا
ما به سر مهر ولایت علی(ع) داریم
دست خدا بر سر ماست
که علمداری چون سید علی داریم



پیوندهای روزانه
بازی آنلاین رایگان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشیو موضوعی
دانلود مداحی
حکایت
زندگی نامه بزرگان
ادبی
متفرقه
پیوندها
حضرت آیت الله خامنه ای
دفتر مقام معظم رهبری
منتظر
معتکف
کربلایی
المهدی
حسینیه
انوار الهی
آل یاسـین
انتظارِ مُنتَظَر
خاتم النبیین
شمیم شفق
دریای هدایت الهی
در سایه سار معرفت
حاج محمود کریمی
شیفتگان خدمت
ایستگاه شهادت
کوی عاشقان
مهدی فاطمه
عطر ظهور
استاذنا
مذهبی و مداحی